خاونکار (عید پادشاهی)، جشن مرنو در  جامعه‌ی یارسان

ئەوەڵ و ئاخر یار

✍️ سارو خسروی

دیر زمانی بود که مترصد نوشتن کتابچه­ای در مورد جشنهای خاونکار و قولتاس بودم، زیرا خیلی از دوست­های کرد و سوئدی که داشتم و از یارسان شنیده بودند میپرسیدند آیا شما جشن دینی ندارید؟

زاگروس از دیرباز مرکز آیین­ها و فرهنگ­ها و باورهای بسیاری از جمله هوریگری، مهرپرستی، زردشتی و … بوده است، اما پس از هجوم و اشاعه­ی اسلام در این منطقه و مناطق دیگر در کردستان و ایران بسیاری از این فرهنگها و باورها در زیر فشار اعتقادی اسلام از میان رفتند. در این میان معتقدین به مذاهب بومی زاگروس پرچمدار مبارزه با اعراب و ظلم و ستم آنها بوده و زیر بار ستم و ایدئولوژی متفاوت آنها نرفته­اند که یکی از این جنبشها به نام یارسان هنوز هم به موجودیت خویش ادامه داده است.

‌ برخی از پژوهشگران بر این باورند که اکثر این آئین­های بومی زاگرس ریشه در میترائیسم دارند و برای جلوگیری از هژمونی دین زردشت و بعداً اسلام به صورت­های سری و مستتر به موجودیت خویش ادامه دادند و هنوز هم حاوی نمادهای از آئین میترایسم هستند. بنابراین، به نظر می­رسد که  خاستگاه و ریشه آیین یارسان به عنوان یک جنبش و نهضت فکری-فلسفی با محوریت حقیقت به زمان مهرپرستی برمی­گردد که رفته رفته موجودیت خویش را در زاگرس و در قرن دوم هجری آشکار می­کند. در قرن نهم با ظهور سلطان اسحاق برزنجه­ای آغاز قانونگذاری و شرعیات دینی و نظام اجتماعی یارسان در واقعه­ی مرنو شکل می­گیرد. از آن زمان به بعد واقعه­ی مرنو که به عید خاونکاری نیز نامگذاری می­گردد مرحله­ای از ایستادگی و مجاهدت در مقابل ناحقی و ظلم و تاریک اندیشی در راستای رهائی و آزادی را می­نمایاند.

پس از واقعه­ی مرنو جامعه­ی یارسان عملاً وارد فضایی نظام­مند شامل قوانین اجتماعی و تعامل با سایر نحله­های مربوط به خود می­شود، اما متاسفانه خلق یارسان به خاطر ناآگاهی نسبت به مفاهیم و معانی که پشت واژه و واقعه­ی مرنو یا خاونکار نهفته­ است از حقیقت این جشن و موقعیت زمانی آن بی اطلاع هستند و به زعم خود آنرا یک جشن ساده و سنتی می­پندارند.

در اینجا باید به این مهم اشاره کنم که بخت یار بود که توانستم از نکته نظرات و  همکاری­های اندیشمند یارسان” استاد طیب طاهری” استفاده کنم و این کتابچه را در باب مرنو و جشن خاونکار به رشته تحریر درآورم و به دست علاقه­مندان عزیز برسانم.

این کتابچه که تنها شامل آگاهیهای اولیه در مورد جشن خاونکار است به چهار زبان کردی، فارسی، انگلیسی و سوئدی نوشته شده است تا علاوه بر استفاده­ی خود مردم یارسان از آن سایرین نیز در مورد یارسان و یکی از جشنهای ایشان آگاهی پیدا کنند. امیدوارم که این کتابچه­ی کوچک پنجره­ای برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر در خصوص واقعه­ی مرنو و جشن خاونکار باشد. برآنم­ تا که بتوانم کتابچه بعدی را هم که در مورد جشن قولتاس است به دست علاقه­مندان برسانم.

 

یارسان:

واژه­ی یارسان از دو جزء یار و سان (پادشاه) تشکیل می­شود و به معنای یاران پادشاه است. در ادبیات اعتقادی یارسان، منظور از پادشاه خداوند متعال است. مردم یارسان از کردهای شرق و جنوب کردستان می­باشند که هم اکنون در سایر مناطق نیز پراکنده­اند. فاعلیت این تفکر مبتنی بر تجلی عشق می­باشد و جهان­بینی یارسان قائل به فلسفه­ی”دونادون” است و این­گونه توجیه می­کند که چون هر دینی خالی از وجوهات الهی و حقیقت نیست، پس یارسان که در مرتبه­ی حقیقت است با تمام ادیان مشابهت­هائی دارد. اولین شخصیتی که از یارسان صحبت به میان آورده بهلول ماهی در قرن دوم قمری است. پس از بهلول شاه خوشین ملقب به مبارکشاه، در لرستان ظهور می­کند که گستردگی حوزه­ی فعالیتش از شمال خوزستان تا نواحی شمالی هورامان بوده  است. پس از شاه خوشین لرستانی شخصیت­های دیگری نیز در قرون بعد ظهور کرده­اند همچون: بابا سرهنگ دودانی، باباجلیل دودانی، باباناوس سرکتی و سرانجام سلطان اسحاق برزنجه­ای که تدوین کننده­ی نظام دینی این طریقت است.

بر اساس متون کهن یارسان و شرح رویدادهای مربوط به زمان سلطان اسحاق، و بر اساس محاسبات گاهشمار، وی در سال 622 هجری شمسی مطابق با 640 قمری و 1220 میلادی متولد شده است. ایشان نقطه­ی عطف، و تدوین کننده­ی دستورات دینی یارسان به شمار می­آیند. یاران ایشان بر اساس اولویت به این دسته­ها تقسیم میشوند: هفتن، هفتوانه، هفت خليفه، هفت سازچي، هفت گوينده ، هفت كوزه­چي، هفت سقا، هفت پيشكار، هفت دَسوور، هفت هفت، هفت يار قولتاس، هفت سردار، بيست و يك ميرد برزنجه، هفتادو دو پير، نودو نو پير، شصت و شش غلام، چهلتن ، چهلتنان، هزار و يك ميرد، هزار و ششصد ميرد، بيون بيونها. به این ترتیب، وجود این یاران نمایان­گر مدیریت ذاتی و یا عدم تمرکز قدرت در اشخاص و یا نهاد خاصی در  آیین یارسان است. در واقع، هیچ­کس در این جامعه نیست که در گروه و انجمن خاصی تعریف نشده باشد و حتی پادشاهی خالق در این آئین هم مشروط است. حوزه­ي زيست و جغرافياي انساني يارسان در مناطق زاگرس جنوبی یا بلادالفهلویون (هورامان، شهرزور و لرستان) بوده است. این­ها مناطقي هستند كه اكراد يارسان برای اولین بار در آنجا به نشر اعتقادات خود پرداخته­اند، سپس در سایر مناطق ايران از جمله همدان، آذربايجان، تهران، زنجان و شمال ايران پراكنده شده­اند. در شهرهای جنوب کوردستان و عراق همچون خانقين، كركوك، موصل، سليمانيه، اربيل، بغداد و در تركيه، درسيم، سيواس و عده­اي نيز در روسيه در منطقه­ي اليزابت­پل (اصالتاً از نواحي قارص) سکونت نموده­اند. با ظهور قوشچي اوغلي در منطقه­ي آذربايجان و همچنين بودن شاه ویسقلی و اعقابش در ترکستان و ترويج و اشاعه­ي دين ياري در این مناطق، عدهاي از ياران ترك به اين آیین گرايش پيدا می­کنند. اوّلين گفتار كتابت شده به نظم در زبان كردي با هجاي مشخص، مربوط به جامعه­ی يارسان مي­باشد كه با زبان پهلوي ـ هورامی سروده شده و ابتدا توسط بهلول ماهي و يارانش در اين منطقه (هه­ورامان) بیان شده است، سپس شاه خوشين لرستاني، بابا ناووس سركتي … و تمام شخصيتهاي یارسان كه در طول تاريخ موجوديت یارسان ظهور كرده، گفتار خود را به زبان كردي با گويش گوراني عنوان كرده­اند.

یارسانی، در چارچوب انسانیِ خود، هیچگاه خویشتن کامل خویش را مقید به اندیشه­ي قانون و محدودیت نمی­داند به گونه­ای که در آن چارچوب محصور و به دور از آزادی گردد. کلیت شیوه­ي تفکر وی مستلزم حاکم بودنِ بر جزء و کل قانون است. در واقع به کارگیری قانون و لوازمات آن چون اخلاق، تماماً در راستای رسیدنِ به آرمان غایی و در جهت نیل به آن قرار دارد که در گونه­ی اولیه­ی آن به معنای صورت بخشیدن به انسان­خدایی است. همین امر نیز باعثِ احترام به كلیت اصول و قائل نبودن به بد و بدي در افرادِ جامعه­ي ياري است که به نياز براي ارتباط و برقراري روابط میان انسانها تبديل می­گردد. شالوده­ي ايدئولوژي ياري، احترام براي انسانيت است كه حقيقت موضوع و قالب كلي آن را مي­بايست در مبحث خودشناسي و انسان­خدایي برمبناي نيروها و استعدادهاي ذاتي موجود در انسان جستجو كرد. یارسان بر اساس فلسفه­ي دونادون به تمام نقاط هستی و ادیان مختلف معتقد است، به همین خاطر همه­ی افراد بشر را به مثابه­ی خویش مي­پندارد و در نهايت به اکمل اين عملکرد نائل می­گردد و به تبع آن هم به شكلِ زيباي انسان­دوستي و ياری و ياوري مي­رسد. انسان­خدایي مستولي بر اين بينش، تو را مجاب خواهد كرد كه خداوند را در خلال روابط انساني جستجو كنید که به ملاطفت و احساس نياز به همديگر و تشكيل نمادين “جم” به معنی گردهمایی منجر می­گردد كه نشانی از تكثرگرایي و احترام به نوع انسان و بحث كثرت در وحدت و وحدت در كثرت است.

خاونکار:

خاونکار همان خداوندگار است و خاونکاربه معنی صاحبکار واژه مرکبی است که  از دو واژه­ی “خاون” به معنی صاحب و مالک، و “کار”به مفهوم خلقت و فراهم ساختن نظام مندی کائنات گرفته شده است. در واقع، این واژه معادل مفهوم الله یا یهوه و روح القدوس است و در کلام­های یارسان با معانی متفاوت دیگری همچون صاحبکرم، پادشاه، صاحبکار، سلطان حقیقت نیز آمده است. در این زمینه، جشنی در یارسان به نام جشن خاونکار موجود است که به عید خاونکار نیز اشتهار دارد.  چون در مفهوم “مرنو[1]” به عنوان ظرف مکان تجلی پیدا کرده است به عید مرنو نیز نامگذاری شده است. به خاطر حضور سلطان اسحاق در این جشن و غلبه­ی حقیقت بر جهالت و اعلان موجودیت رسمی یارسان در شمایل بشری از این جشن به عنوان نقطه­ی عطف و اساس تفکر یاری یاد می­شود.

مرنو:

مرنو یک کلمه­ی مرکب است که از دو واژه “مر” به معنای غار و “نو” هم به معنای تازه ترکیب شده است که به مفهوم غار تازه است که در ادبیات اعتقادی یارسان معنای پدید آمدن مفهومی تازه را  در تاریکی کائنات می­رساند. دو عبارت “خاونکار” و “مرنو” در برگیرنده­ی چند نکته زیر است که در بخش­های بعدی به شرح هر یک می­پردازیم: نکته­ی اول دربردارنده­ی هجرت سلطان اسحاق از برزنجه­ی سلیمانیه به سمت هورامان و استقرار در پردیور است. نکته­ی دوم هم شامل آغاز ارائه­ی قوانین و چارچوب ساختار تفکر یاری است که در مرنو شکل گرفته است. نکته­ی سوم شرح گاهشمار کردی است که بر اساس این واقعه قابل استخراج است و نشان می­دهد که کردستان دارای چه نوع تقویمی بوده است. نکته­ی چهارم هم به بحث علم التنجیم و محاسبات مربوط به دریافت انرژی­های موجود در نظام کائنات مربوط می­گردد.

نکته‌ی نخست:

شرح ظاهری جریان خاونکارمرنو:

سلطان اسحاق برزنجه­ای فرزند شیخ عیسی از کبار و زهاد منطقه در تاریخ ٦٤٠ هجری قمری در برزنجه از توابع عربت استان سلیمانیه به دنیا می­آید. از همان کودکی از جانب برادران و سایر مردم منطقه به خاطر متفاوت بودن از دیگران مورد بی­مهری و عتاب قرار می­گیرد. پس از آنکه تمامیت خواهان و نیروهای رادیکال آزار و اذیتها را به اوج خود می­رسانند، وی بنای مهاجرت از برزنجه به سمت هورامان را می­گذارد. در میان راه در نزدیکی­های هورامان در کوهی به نام شندروی مورد تهاجم همان نیروهای متخاصمی که ایشان و یارانش را مورد پیگرد قرار داده بودند قرار می­گیرد. این سپاه متخاصم تحت نام نمادین چیچک متشکل از تاریک اندیشان منطقه و نیروهای کمکی که با توطئه به منطقه آمده بودند معرفی می­گردند. سلطان اسحاق به همراه یارانش به داخل غاری پناه می­برند که مرنو نامیده میشود و به مدت سه شبانه روز در این غار می­مانند. سپاه چیچک پس از سه روز سرگردانی و به خاطر طوفان شن و گرد و غباری که آنها را کلافه میکند در نهایت با تلفاتی ناشی از حوادث و بلایای طبیعی محل را ترک می­کنند. سلطان اسحاق  پس از اینکه سپاه تاریک اندیشان تار و مار می­گردند در پایان روز سوم دستور می­دهد جشنی با نام جشن خاونکار یا عید پادشاهی ترتیب دهند که تحت عنوان عید مرنو نیز معرفی می­گردد. پس از برگزاری جشن در غار مرنو، سلطان اسحاق با یارانش به سوی هورامان رهسپار می­شوند.

نکته‌­ی دوم:

ارائه­ی چهارچوب و قوانین تفکر یاری:

در واقع مرنو نقطه­ی عطف تفکر یاری است و در این رویداد است که موجودیت یارسان تثبیت می­گردد. پس از این واقعه، یارسان به شرایط متفاوت­تری نسبت به قرون قبل از این زمان می­رسد. در واقع یارسان تا قبل از مرنو یک ادبیات اعتقادی بدون چارچوب مدنی و دستوری و نظام دینی بوده است، اما پس از مرنو جامعه­ی یارسان به مرحله­ی نظام­مندی اجتماعی و دینی می­رسد. در حقیقت، مرنو صرفاً به معنای رعايت روزه داري، رياضت و بردباري، دوري از خودپسندي و التزام به نيستي… نیست، بلکه مرنو رمزی نهفته در معنای نظام­مندی هستی است که به جهت به دست آوردن موجودیتی شکل گرفت که با آن بتوان با تاریکی و ظلم مقابله کرد و مبارزه برای تداوم حقیقت و غلبه بر ناتوانی را در خود صورت­بندی نمود. سلطان اسحاق در گام نخست اولین دستور دینی اعتقادی خود را به واسطه­ی این واقعه صادر می­کند و این­چنین می­فرماید:

روکن وه ده­فته­ر، روکن وه ده­فته­ر

روکن ئی تاریخ بنویس وه ده­فته­ر

نه­ی چله­ی تاوسان یه­رێ رۆ سه­بت که­ر

مانگو دلێ راس دوازده­ی سفید په­ر

یه­رێ رۆی یاران چیگام بی وه­فه­ر

عه­یده­و پادشاهیم دووه­م داش نه­سه­ر

این گفته از سلطان اسحاق بعدها توسط ذاتداران دیگر هم مورد ارجاع، تآکید و تحلیل قرار می­گیرد. آداب به جا آوردن این جشن بر اساس کلامها به این شکل است که یارسان در موعد مقرری که دستور داده ­شده باید سه روز را از سپیده دم یا قبل از گرگ و میش شدن هوا تا ابتدای شب (افطار) و طلوع ستارگان در آسمان به روزه باشند، و در پایان این سه روز جشن شاهی را برگزار کنند. آداب این جشن به این شکل است که هر خانواده­ی یارسانی مؤظف است یک عدد خروس بالغ و سالمی که بانگ سر می­دهد را قربانی کند و به همراه یک من (سه کیلو) برنج با روغن حیوانی پخت داده شده به حضور جم و جمخانه بیاورد تا در آنجا به شکل مساوی مابین افراد تقسیم گردد. علاوه بر موارد فوق لازم است توشه­ای به نام” نیاز” هم تهیه گردد که شامل انار و سیب سرخ و اقلام دیگر می­باشد. مردم در این مراسم، جم تقسیم قدرت، جم تقسیم نیرو، جم تقسیم نیاز، جم همیاری و اتحاد شکل می­دهند و با روشن کردن شمع به ذکر و کلام خوانی می­پردازند. در روز جشن بازدید، عیادت و عیددیدنی از جانب یاران صورت می­گیرد و افراد جمخانه­های مختلف به بازدید و عیدیدنی سایر جمخانه­ها می­روند. این رسم بر تمام افراد یارسان مترتب است و همان آداب عید نوروز نیز در این عید به جا آورده می­شود.

نکته­های سوم و چهارم بحث که مربوط به گاهشمار کردی و مبحث علم التنجیم است به علت پیچیدگی و تخصصی بودن آن در این مقال- که فقط برای معرفی واژه­ی مرنو می­باشد نمی­گنجد. بنابراین، برای اطلاع بیشتر از این نکات می­توان به کتابهای زیگ آریایی-کردی و همچنین بانگ سرحدان از طیب طاهری رجوع کرد. بااین­وجود، اگر بخواهیم این دو مبحث را در یک سطر بگنجانیم باید بگوییم که گاهشمار مورد نظر یک گاهشمار نجومی منطبق بر تقدیم اعتدالین و  حرکت دایره البروج با در نظر گرفتن سال کامل 365/2422 است که منطبق بر علم گاهشمار با سیر قهقرایی و رسیدن به مبدا می­باشد.

 

منابع و مآخذ:

طاهری طیب. 2007. سرانجام کلامهای یارسان. عراق، سلیمانیه، انستیتو فرهنگی کرد.

ــــــــــــ. . ۲۰۰۹.  تاریخ و فلسفه­ی سرانجام، شرحی بر نحله­های فکری و اعتقادی کردستانی. هه­ولیر ده­زگای مکریانی.

ــــــــــــ.. 2010.  زیگ آریایی-کردی.  هه­ولیر ده­زگای مکریانی.

ــــــــــــ. .۲۰۱۳.  بانگ سرحدان، عراق، هه­ولیر ده­زگای مکریانی.

ـــــــــــ.  ۲۰۱۳. روژژمیر ئاریایی کوردی. هه­ولیر دهزگای مکریانی.

ــــــــــــ تفسیر و دیوان گورە -دو جلد –سید محمد حسینی

 

 

[1] . Merano