ریشه‌های ساختاری و روانی بن‌بست در گفتگو پیرامون مطالبات کوردستان

✍️ سام سهرابیانApril 22, 2026

پیشتر وعده داده بودم که به ریشه‌های ساختاری و روانی بن‌بست در گفتگو پیرامون مطالبات #کوردستان بپردازم؛ اینکه چرا هر نقد مدنی و حق‌طلبانه به سرعت با برچسب‌های امنیتی و شکاکیت روبرو میشود. متن پیش رو، تلاشی است برای واکاوی این فاجعه از دریچه جامعه‌شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی. این کالبدشکافی نشان میدهد که چگونه یک قرن مهندسی اجتماعی، ذهنیت جامعه را تسخیر کرده است:

کالبدشکافی یک انسداد شناختی: تاثیر استعمار داخلی بر ادراک سیاسی از هویت کورد

مواجهه جامعه مرکزنشین و حتی بخش‌هایی از خود جامعه کورد با مطالبات سیاسی کوردستان، اغلب به جای انکه یک دیالوگ مدنی و سازنده باشد، به یک بن‌بست شناختی و امنیتی ختم می‌شود. این پدیده تصادفی نیست، بلکه محصول نزدیک به یک قرن سیاست‌گذاری متمرکز، اسیمیلاسیون (همسان‌سازی) و فعالیت ماشین #پروپاگاندای دولت‌های مرکزگرا در ایران است. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، مطالعات پسااستعماری و روانشناسی اجتماعی، این انسداد و پارانویای جمعی را می‌توان با تکیه بر چارچوب‌های نظری زیر تحلیل کرد:

۱. امنیتی‌سازی و شرق‌شناسی داخلی (Securitization and Internal Orientalism)

بر اساس نظریه «مکتب کپنهاگ» (بوزان و ویور) در روابط بین‌الملل، حکومت‌ها برای توجیه اقدامات فراقانونی و سرکوب، یک موضوع سیاسی یا اجتماعی را از حوزه عمومی خارج کرده و به یک «تهدید وجودی و امنیتی» تبدیل می‌کنند. در تاریخ معاصر ایران، هویت کورد به طور سیستماتیک امنیتی‌سازی شده است.

در کنار این موضوع، می‌توان از مفهوم «شرق‌شناسی» ادوارد سعید (Edward Said) وام گرفت و به پدیده «شرق‌شناسی داخلی» رسید. همان‌طور که غرب، شرق را به عنوان پدیده‌ای غیرعقلانی، عشیره‌ای و احساسی بازنمایی می‌کرد، مرکز در ایران نیز حاشیه‌ها (به‌ویژه کوردستان) را با همین لنز می‌بیند. ذهن مخاطب مرکزنشین شرطی شده است تا اتنیک‌های پیرامونی را فاقد بلوغ سیاسی بپندارد؛ در نتیجه، به محض شنیدن یک نقد مدنی، ان را نه به عنوان یک مطالبه حقوق بشری، بلکه به عنوان یک تهدید امنیتی یا شورش قبیله‌ای پردازش می‌کند.

۲. بی‌عدالتی معرفتی و سکوت فرودستان (Epistemic Injustice and the Subaltern)

میراندا فریکر (Miranda Fricker) در فلسفه اجتماعی مفهوم «بی‌عدالتی معرفتی» را مطرح می‌کند. این مفهوم زمانی رخ می‌دهد که جایگاه و اعتبار سخن گوینده، پیشاپیش به دلیل هویت او (اتنیک، زبان یا طبقه) توسط شنونده تنزل پیدا می‌کند.

گایاتری اسپیواک (Gayatri Spivak)، نظریه‌پرداز پسااستعماری، در مقاله مشهور «آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید؟» توضیح می‌دهد که چگونه صدای گروه‌های حاشیه‌نشین در ساختار مسلط شنیده نمی‌شود، مگر انکه به زبان و ادبیات مرکز ترجمه شود. در ساختار نابرابر مرکز-پیرامون، وقتی یک کورد استدلال علمی درباره لزوم تمرکززدایی ارائه می‌دهد، مخاطب مرکزگرا دچار غرور معرفتی شده و به جای تحلیل محتوای سخن، گوینده را با برچسب‌های پیش‌ساخته (#تجزیه‌طلب، #قوم‌گرا) قضاوت و در عمل او را «خاموش» می‌کند.

۳. خشونت ساختاری و استعمار داخلی (Structural Violence and Internal Colonialism)

یوهان گالتونگ (Johan Galtung) مفهوم «خشونت ساختاری» را ابداع کرد؛ وضعیتی که در ان ساختارهای سیاسی و اقتصادی یک سیستم، به طور سیستماتیک مانع از براورده شدن نیازهای اساسی یک گروه می‌شوند. مایکل هک‌تر (Michael Hechter) نیز با بسط نظریه «استعمار داخلی»، توضیح می‌دهد که چگونه مرکز، منابع اقتصادی حاشیه را استخراج می‌کند (مانند تبدیل شدن حاشیه به زیرزمین نمور برای تامین رفاه پنت‌هاوس) و در عوض، توسعه‌نیافتگی را به انها تحمیل می‌کند. برای توجیه این خشونت ساختاری و نابرابری اقتصادی، سیستم ناچار است حاشیه‌ها را به لحاظ فرهنگی و هویتی تحقیر و بی‌اعتبار کند تا غارت منابع انها مشروع جلوه کند.
۴. ستم درونی‌شده و عقده حقارت (Internalised Oppression and Inferiority Complex)

عمیق‌ترین فاجعه استعمار داخلی زمانی رخ می‌دهد که خود قربانیان نیز به کلیشه‌های مرکز باور پیدا می‌کنند. فرانتس فانون (Frantz Fanon) در کتاب «پوست سیاه، صورتک‌های سفید» به زیبایی این شکاف روانی را کالبدشکافی می‌کند؛ جایی که فرد تحت ستم، روان‌شناسی سرکوبگر را می‌پذیرد و برای کسب تایید، سعی می‌کند شبیه به او شود.

دابلیو. ای. بی. دوبویس (W.E.B. Du Bois) این وضعیت را «اگاهی دوگانه» می‌نامد؛ وضعیتی که در ان گروه تحت ستم، خود و هم‌نوعانش را از دریچه چشم «گروه مسلط» نگاه می‌کند. به همین دلیل، گاهی یک کورد نیز با عینک پارانویای مرکزگرایان به مطالبات همشهریان خود نگاه کرده و دچار شکاکیت می‌شود. پائولو فریره (Paulo Freire) در «پداگوژی ستم‌دیدگان» توضیح می‌دهد که چگونه ستم درونی‌شده باعث می‌شود قربانیان دچار «خشونت افقی» شده و به جای اتحاد در برابر ساختار معیوب، به انگیزه‌های یکدیگر حمله کنند.

۵. اپاراتوس ایدئولوژیک و خودپلیسی (Ideological State Apparatus and Self-Policing)

لویی التوسر (Louis Althusser) معتقد است که دولت‌ها تنها با پلیس و ارتش (اپاراتوس سرکوبگر) حکومت نمی‌کنند، بلکه از طریق رسانه، اموزش و پرورش و هنر (اپاراتوس ایدئولوژیک) ذهنیت‌ها را می‌سازند. ماشین پروپاگاندای مرکز، چندین دهه است که خطرناک بودن هویت‌های پیرامونی را در مدارس و رسانه‌ها پمپاژ می‌کند.

در تکمیل این چرخه، میشل فوکو (Michel Foucault) با وام‌گیری از ایده «زندان سراسربین» توضیح می‌دهد که چگونه قدرت با ایجاد حس نظارت دائمی، افراد را وادار به «خودپلیسی» می‌کند. امنیتی کردن شدید فضای کوردستان باعث شده تا برخی از کوردها برای اثبات بی‌خطری خود به مرکز و فرار از برچسب‌های مرگبار، فاصله‌گذاری مصنوعی با هم‌هویت‌های مطالبه‌گر خود ایجاد کنند و ناخوداگاه نقش بازجو را برای یکدیگر بازی کنند.

نتیجه‌گیری

تقلیل دادن ناتوانی در شنیدن صدای کوردها به «توهم #تجزیه‌طلبی»، در واقع نادیده گرفتن یک قرن مهندسی اجتماعی، استعمار داخلی و خشونت ساختاری است. پیش‌فرض‌های ذهنی مرکزگرایان و همچنین شکاکیت‌های درون‌جامعه‌ای، محصول مستقیم سیستمی است که بقای خود را در تفرقه، امنیتی‌سازی حاشیه‌ها و حفظ انحصار قدرت می‌بیند. رهایی از این انسداد، نیازمند «نافرمانی معرفتی» (Epistemic Disobedience)، واسازی (Deconstruction) این روایت‌های رسمی و بازگشت به اعتماد به نفس سیاسی است. 

Bibliography:

1.Buzan, B., Wæver, O., & de Wilde, J. (1998). Security: A New Framework for Analysis.

2.Said, E. W. (1978). Orientalism. (Applied as Internal Orientalism).

3.Fricker, M. (2007). Epistemic Injustice: Power and the Ethics of Knowing.

4.Spivak, G. C. (1988). Can the Subaltern Speak?.

5.Hechter, M. (1975). Internal Colonialism: The Celtic Fringe in British National Development.

6.Galtung, J. (1969). Violence, Peace, and Peace Research. (Structural Violence).

7.Fanon, F. (1952). Black Skin, White Masks.

8.Du Bois, W. E. B. (1903). The Souls of Black Folk. (Double Consciousness).

9.Freire, P. (1970). Pedagogy of the Oppressed.

10.Althusser, L. (1970). Ideology and Ideological State Apparatuses.

11.Foucault, M. (1975). Discipline and Punish: The