✍️ عباد عظیمی

عرفان، اساطیر، تاریخ و ادیان، واژههایی نامآشنا هستند که میخواهیم آنها را در یک تمدن دیرین بررسی کنیم؛ تمدنی که آنقدر کهن است که بر اثر پیری مفرط گویی امروز به فراموشیِ تاریخی سپرده شده است.
واقعاً جمله «تاریخ را فاتحان مینویسند» امروزه برای جامعه کهن کردی بسیار صدق میکند. بله، تاریخ را فاتحان مینویسند؛ بهگونهای که با زور شمشیر و سلاح، اصالت، فرهنگ و تمدن یک ملت را به وام گرفته و آنها را به نفع خود مصادره میکنند.
برای مثال، تمدن یونان باستان را در نظر بگیرید که نمونهای ملموس برای درک بهتر این موضوع است. شاید این تمدن به خودی خود حدود پنج هزار سال تا امروز قدمت داشته باشد و در آن روزگاران یکی از قدرتهای سیاسیِ تأثیرگذار جهانی محسوب میشده است؛ اما امروز تنها کشوری به نام یونان از آن همه جاه و جلال باقی مانده است.
اگر سیر تحولات تمدنهای مختلف، که از جانشینی جوامع بشری پدیدار شدهاند، را بنگریم، تمدن سومر از پیشگامان این تمدنها محسوب میشود. تمدنی که نخستین انسانها در آن توانستند گندم را بهصورت رامشده کشت کنند و تا حدی نیز به بهبود کیفیت آن بپردازند. الواح گلی اوروک، که در قالب کتیبههای میخی نگاشته شدهاند، بهطور دقیق مقادیر گندم ذخیرهشده و توزیع غلات و مالیاتهای مربوط به آن را ثبت کردهاند و شاهدی بر این مدعا هستند.
پیشرفت در صنعت کشاورزی آن روزگاران تا حدی به اوج خود رسید که آنان توانستند با طراحی سیستمهای پیچیده آبیاری و شخمزنی گسترده، گندم را در مقیاس وسیع زیر کشت ببرند. این حوزه تمدنی به دو دسته تقسیم میشد: کشاورزانِ ساکن دشتها و دامدارانی که در کوهستان زندگی میکردند.
محققان زیادی بر این باورند که امپراتوری ماد، که پس از پیروزی اتحادشان بر اقوام آشوری و بابلی بهدست آمد، امتداد همین تمدنها بوده است؛ سومریان در دشتها و گوتیان در کوهستانها. از نظر ریشههای زبانی و مقایسه آنها با یکدیگر، این نظریه دور از انتظار نیست؛ چراکه سابقه ارتباطات قومی و فامیلی، آنها را در یک حوزه جغرافیایی واحد گرد هم میآورده است.
حالا ارتباط اینها با عرفان، تاریخ، اساطیر و ادیان چیست؟ اگر به تنوع فکری، فلسفی و دینی در جغرافیای امروزی بینالنهرین، که همان کردستان کنونی است، بنگریم، به نتایج شگفتانگیزی دست خواهیم یافت. این مناطق سرشار از اسرار و رموزی هستند که هنوز برخی از آنها نقطه عطفی میان تاریخ، اساطیر، عرفان و ادیان برقرار میکنند.
اگر به تنوع ادیان در مناطق کردستان توجه کنیم، خود سندی بر تصدیق این مدعاست. برای مثال، امروزه بسیار شنیده میشود که گفته میشود حضرت ابراهیم (ع) اصالتی کردی دارد. آیا این سخن صحت دارد یا صرفاً بهصورت افسانهای در ذهن قدمای قوم باقی مانده است؟
شخصیت تاریخی و معنوی حضرت ابراهیم دو مقوله جداگانهاند؛ چراکه تاریخ برای اثبات، به سند تاریخی نیاز دارد، اما شخصیت آیینی با استناد به آنچه بر او وحی شده، خود را اثبات میکند. برای نمونه، در تورات و قرآن، زمانی که از حضرت ابراهیم نام برده میشود، شباهتهایی در روایتها دیده میشود، هرچند اختلافات کوچکی نیز وجود دارد. این اختلافات بیشتر در نحوه نقل داستانها میان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان است، در حالی که همگی از یک شخصیت سخن میگویند.
در مقایسه اسناد قدیمی، تورات با جزئیات بیشتری به زندگی حضرت ابراهیم پرداخته و نام پدر او را «تارح» ذکر کرده است. اما در قرآن، نام «آزر» آمده است. در برخی نظریهها نیز آزر را عموی او دانسته و پدرش را «طارح» معرفی کردهاند.
بر اساس برخی روایتها، پس از ماجرای شکستن بتها توسط حضرت ابراهیم (ع)، او توسط نمرود، پادشاه وقت، به سوختن در آتش محکوم میشود و همین امر سبب مهاجرت او و خانوادهاش به کنعان میگردد. در این میان، پیش از رسیدن به کنعان، گفته میشود که آنها در شهر «اور» و سپس در «حرّان» در نزدیکی اورفا ساکن شدهاند.
از نظر زبانشناسی، اگر به منابع عبری و تورات بنگریم، نام پدر حضرت ابراهیم «تارح» آمده است، در حالی که در قرآن «آزر» ذکر شده است. در برخی مباحث، تلاش شده این تفاوت با استفاده از زبانهای کهن تبیین شود.
گفته میشود که حضرت ابراهیم حدود چهار هزار سال پیش در منطقهای زندگی میکرده که اقوام حوری در آن سکونت داشتهاند. در زبان حوری، واژه «تاری» به معنای آتش دانسته شده است. بر همین اساس، برخی معتقدند که در تورات تنها حرف «ح» به آن افزوده شده است. همچنین واژه «آذر» در قرآن، با توجه به تأثیر زبان پهلوی، قابل بررسی است؛ چراکه در زبان پهلوی واژه «آدور» به معنای آتش است.
همین واژه است که در زبان عربی تغییر واجی پیدا کرده و به (Azar) مبدل گشته است. در نتیجه، معنا و مفهوم نام پدرِ حضرت ابراهیم از آتش میآید که هم در تورات و هم در قرآن کریم بدان اشاره شده است. همچنان (Atar) در زبان حوری بهمعنای آتش است که تا بدان روز هم تغییر چندانی نکرده است. بهوضوح ثابت میشود که نام آذر ریشه در زبان حوری دارد که حوریان نیز یکی از پیشینیان ملت کرد هستند.
تنها با بررسی قواعد زبانی نمیتوان ثابت کرد که اصالت حضرت ابراهیم کرد است و باید با اسناد متقنتری بدین امر دست یافت. بخشی از اسناد اسلامی آن روزگاران، نمرود را حاکم وقت دانستهاند که فرمان در آتش انداختن حضرت ابراهیم را داده است. حتی برخی از اسناد نیز نام او را (هیزن) ثبت کردهاند.
اما حتی اگر هم بهصورت مجمل بررسی کنیم که حضرت ابراهیم در میان مردم خود زندگی کرده باشد و کسی او را در آتش انداخته باشد، نتیجه گرفته میشود که نمرود هم از همنژادان حضرت ابراهیم بوده است؛ چراکه برخی از این اسناد اسلامی ذکر کردهاند که ابراهیم توسط یک پادشاه کرد به آتش انداخته شد. حتی اگر این موضوع به بدنامی تاریخی ملت کرد بینجامد، نشانگر حضور کرد در کهنترین روایات تاریخی جهان است؛ جایی که ترک، عرب و فارس نامی از آنها نیامده است.
اما داستانی اسطورهای دیگر در میان ملت کرد بسیار بر سر زبانهاست که نقطه عطفی فرهنگی را نیز بر دوش میکشد؛ داستان کاوه آهنگر و ضحاک است. همانطور که بررسی شد، برخی تواریخ اسلامی نمرود را همان ضحاک میدانند. برخی دیگر هم کاوه آهنگر را همان ابراهیم خلیل میدانند که علیه ظلم ضحاک شورش کرد و حکومت او را لرزاند.
اینجاست که اسطورهها، تاریخ و دین در کردستان به هم گره میخورند و عیناً برای اثبات کهن بودن یک جامعه نکتهای حائز اهمیتاند. اگر بخواهیم دوباره از تاریخ کتب آیینی، قدمت ملت کرد را ثابت کنیم، امری ناممکن نیست؛ چراکه بر اساس انجیل متی، فصل ۲، این جمله آمده است: (مجوسانی از مشرق زمین) که برای پرستش عیسی به بیتلحم آمدند.
هرودوت، مجوسان را یکی از قبایل ششگانه مادی معرفی کرده است. اما در کتاب اعمال رسولان (۲:۹)، هنگام واقعه پنطیکاست، از مادها یا (Medes) بهعنوان یکی از اولین گروههایی یاد شده که پیام انجیل را به زبان خود شنیدند و ایمان آوردند.
اما تحقیقات دیگری درباره ژنتیک ملت کرد در سال ۲۰۰۱ ثابت میکند که یهودیان و کردها دارای اجداد مشترک هستند. نتایج پژوهشهای دکتر آتیلا اوپنهام به این نتیجه رسیدهاند که هاپلوتیپ مدال کوهم در بین کردها و بخش خاصی از طبقه روحانی یهودی، نشاندهنده شباهت شگفتانگیز و پیوند عمیق خونی بین این دو گروه ژنتیکی در دوران نوسنگی است.
از طرفی دیگر، اگر بخواهیم تاریخ را با آداب و رسوم دینی بررسی کنیم، میتوانیم به اسطورههای دینی آن جامعه بپردازیم. شاید خیلی به گوشتان خورده باشد که فرهنگ ملی در جامعه باستان، بهویژه در دوران مادها، رواج بسزایی داشته است؛ همانگونه که اشارهای هم بدان شد.
حالا ببینیم مغان چه کسانی بودند؛ مغان طایفهای از قوم ماد بودند که مسئولیت امور دینی، تفسیر خواب، پیشگویی و اجرای مراسم مذهبی را بر عهده داشتند. هر مغ، بهطور تخصصی، وظیفه تشریح مسائل دینی را در پنجره دیدگاه جهانبینیِ خود داشت؛ یعنی تعلیمات و تذکیههای دینی خاصی را به رهروان آن آیین ارائه میکرد.
همانطور که پیشتر هم گفته شد، هرودوت مغها را از قبایل ششگانه ماد میداند که روحانیون تراز اول ادیان باستان، بهویژه دین زردشتی، از میان آنها انتخاب میشدند. اما متأسفانه رسانههای امروزی، که تبیین مسائل سیاسی، فرهنگی و… را بر دوش میکشند، ورای بررسی مستقل این میراث، آن را یک فرهنگ ایرانی میدانند.
از کجا میتوانیم تعمیم میراث این فرهنگ را به جامعه کنونی کردی اختصاص بدهیم؟ ساختار عرفانی تمامی مناطق کردستانات، شاهدی بر اثبات این فرهنگ دیرین در بین کردهاست. همین مسئله مرید و مرادی که شخص شیخ، بهعنوان راهنمای دینی، مسئول تدریس و نشاندهنده راه تذکیه به مریدان برای رهانیدن آنها از منیتهای درونیشان است.
خوشبختانه این فرهنگها بسیار منحصربهفرد هستند و از جایی نیامدهاند و از هیچ تمدنی هم به وام گرفته نشدهاند. در نتیجه، صرفاً مختص مردمانی است که سینهبهسینه در خاموشی تاریخ به سر بردهاند؛ مردمانی خوشقلب که هیچگاه طمع خاک ملتهای همجوار خود را نکردهاند و با اسلوب ادب و کمال دیپلماسی و دموکراسی، با آنها در باب تسامح، در صلح و آرامش زندگی کردهاند.
اما متأسفانه جاعلان تاریخی همیشه سعی در دزدی از این فرهنگ کهن را داشتهاند؛ فرهنگی که ملت کرد از اجداد باستانیشان، گوتیها، حوریها، کاسیها، لولوبیها و سومریها به ارث بردهاند و اولین امپراتوری ماد را بنا نهادند تا ایران امروز آن را از آنِ خود بداند.
واقعاً اکنون جملهای که در ابتدای متن گفته شد «جامعهای آنقدر کهن باشد، دیگر مسن خواهد شد» پس از بیان این مطالب، بهعنوان یک نتیجهگیری قابل درک است. اصلی که حتی خود کسانی که با تمدنهای کردیِ باستان زندگی کردهاند نیز بدان اذعان دارند.
اما ارتجاعات منطقه هیچگاه به آنها اجازه نمیدهد تا درختِ این فرهنگ به ثمر نشسته و میوههای تابستانی خود را به بار آورد.
امیدوارم که ملت کرد خود را بشناسند و بتوانند اسلوب تعامل سیاسی و فرهنگی، و نیز خوانش عرفانیِ خود از ادیان مختلف را به جهانیان بشناسانند.