✍️ مهدی ویسکرمی
نخستین کسی که کمر به نشر یارسان در ایران زده است «عمرو بن لهب» یا «بهلول ماهی» کُرد تبار بوده است که این آیین را در اورامان پدید آورده است. به اعتقاد اهل حق بهلول معاصر با «امام جعفر صادق (ع) » بوده است و حتی در خدمت امام نیز کسب فیض و دانش نموده است.
نام چند تن از یاران بهلول که با او همراز و هم عقیده بوده اند بدین سان است: «بابا لُره لرستانی، بابانجوم لرستانی، بابارجب لرستانی و باباحاتم لرستانی، از بهلول و یارانش دوبیتی هایی به زبان کردی و عربی به جای مانده …..(صفی زاده صدیق، دانشنامه نام آوران یارسان، تهران،هیرمند،1376،ص40)
بهلول به همراه چهار نفر از نزدیک ترین یارانش که همگی لرستانی بوده اند نخستین بار به نشر عقاید خود در غرب ایران همت گماردند، آن ها و اصول اعتقادی خود را در قالب شعر و دوبیتی بیان نموده اند. در قالب یکی از این دوبیتی ها بهلول از این چهار یار لرستانی اش نام می برد:
از بهلولنان جه روی زمینی
چار فرشتانم چاکر کرینی
نجومم صالح، رجبم بینی
چنی لـُره بیم جه ما و هفتینی
(یعنی: من بهلول هستم و از روی زمین چهار فرشته را برای چاکری مردم برگزیده ام که «نجوم» ، «صالح» ، «رجب» ، و «لـُره» هستند و در میان ماه و هفت اورنگ با «لُره» بوده ام.)
بهلول و یارانش با توجه به وضعیت نامساعد سیاسی زمان برای نشر عقایدشان به ظاهر خود را به جنون زده اند :
دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر
دانای یارانیم دیوانه ظاهر
ظاهر وه عبث کفتن نه باهر
رجبم، نسیم «لره» من آهر
(ما در ظاهر دیوانه هستیم، در بین یاران دانا ولی در ظاهر دیوانه ایم، بابارجب چون نسیم در همه جا حاضر است و بابا لُره نیز چون آتش دل های مردم را نرم می کند.)
در جای دیگر بهلول هدف خود و یارانش را زنده کردن آیین ایران می داند چراکه آیین یارسان با آیین های باستانی ایران چون میترائیسم و زردتشتی شباهت های چشم گیری دارد:
او واته یاران او واته یاران
ایمه دیوانین او واته یاران
هَنی مَگیلین یَک و یَک شاران
تا زنده کریم آیین ایران
یعنی: به گفته یاران ما دیوانگانی هستیم که شهرها را یک به یک می گردیم تا آیین ایرانیان را زنده گردانیم
در ادامه شرح حال مختصری از «بابالره لرستانی، بابانجوم لرستانی، بابارجب لرستانی و باباحاتم لرستانی که همگی معاصر با بهلول بوده اند می آوریم:
بابا لُـرّه لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)
بابا لـُره لرستانی از اعاظم و بزرگان یارسان بوده و طبق نامه ی سرانجام در هنگام جوانی به خدمت بهلول ماهی رسیده و در محضرش کسب فیض کرده و در زاویه خمول خزیده و باده ی توحید و معرفت نوشیده و بهلول در یکی از دوبیتی هایش او را به نام سروش و از یاران ویژه ی خود یاد کرده است. بنا به خلاصه ی سرانجام بابا لـُره از فرشتگان چهارگانه ی بهلول به شمار می رود و در قرن دوم هجری در لرستان چشم به جهان گشوده و در آغاز سده ی سوم هجری وفات یافته است. دوبیتی های از وی به جا مانده است که برخی از آنها نقل می شود: (همان، ص 43)
«ساقی ناکامم، ساقی ناکامم
جامئ بــِـدر پیم ساقی ناکامم
جِِــــــو می کهنه برئز نه جامم
هانا سا بلکه ساریش بــو زامم»
یعنی: ساقی ناکام هستم، جامی به من ده که ناکام هستم. از آن می کهن جامم را لبریز ساز، بگونه ای که زخمهایم التیام یابند.
بابا رجب لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)
در بغداد به خدمت بهلول رسیده و در محضر او کسب فیض کرده و در هنگام انعقاد جَم تنبور می نواخته و اشعار خود را می خوانده. در خلاصه ی نامه ی سرانجام وی یکی از یاران و فرشتگان بهلول به شمار می رود. از بابارجب دو بیتی های نیز به جا مانده که در کتاب دوره بهلول نوشته شده اند: (همان، ص 45)
«سـاقیا دستم، ساقیا دستم
جـــامئ تــر باؤر بگـیره دستم
از جه میخانه روی الست مستم
وَه مـــستی پیمان آئینم بستم»
یعنی: ساقیا دستم را بگیر، جامی دیگر بیاور و دستم را بگیر، من از میخانه ی الست مستم، چرا که پیمان آئینم را با مستی بسته ام.
بابا حاتم لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)
باباحاتم لرستانی که از بزرگان و اعاظم یارسان به شمار می رود، افضل فضلا و علمای زمان بوده و در عرفان شهرت افراشته و باده ی معرفت چشیده، اصلا لرستانی بوده و در جوانی به بغداد رفته و بهلول را زیارت کرده و سپس با وی در جَم شرکت کرده و در تقسیم جوز بهره مند گشته. در نامه ی سرانجام آمده است که باباحاتم یکی از یاران ویژه ی بهلول ماهی به شمار می رود و بهلول او را بسی دوست داشته. از او دو بیتی هایی به جای مانده که بسی دلنشین و شیواست: (همان، ص 46)
«ساقی جام می، ساقی جام می
پریــــم باؤرو ســاقی جـــام می
جو می کهنه، پئ ریشم سا دی
بـــدر پیم جامئ جـه جامکئ کی»
یعنی: ساقی جام می، ساقی جام می برایم بیاور، از آن می کهن برای تسکین زخمم، جامی برایم بیاور از جام کیان.
بابا نجوم لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)
بابا نجوم لرستانی که ار مشاهیر اهل حق محسوب می شود، از علمای زمان خود بوده و در حکمت و فلسفه ی اشراق ید طولایی داشته و در سن 34 سالگی از لرستان به بغداد رهسپار شده و در آنجا بهلول را ملاقات کرده و یار جانی او شده است. وی پس از مدتی زندگی در بغداد به لرستان بازگشته است و در همان جا زندگی را به ارشاد مردم بسر برده تا فوت کرده است. از دوبیتی های بابانجوم برمی آید که وی در فلسفه اشراق و آیین ایران باستان و اصطلاحات عرفانی تسلط و تبحر کافی داشته است: (همان، ص 47)
«زروان بیانی، زروان بیانی
نه دوره ورین، زروان بیانی
اهری و وَرمز یاران دیانی
کالای خاس یار او دم شیانی»
یعنی:در دوران گذشته زروان بود، اهریمن و اهـورامزدا و یاران بودند، در آن دم بهترین کالای یار برگزیده شد.
منبع:لرستان و یارسان