پهلوی، از بازی پلی آرشی تا رستاخیز حزبی

✍️چیاوان

آزادی احزاب، ستون فقرات مردم‌سالاری است. بر اساس نظریه «پلی‌آرشی» #رابرت_دال، رقابت سازمان‌یافته میان احزاب شرط پاسخ‌گویی قدرت و امکان چرخش مسالمت‌آمیز حکومت است.

سارتوری نیز نشان می‌دهد که نظام حزبی رقابتی، تضادهای اجتماعی را به کانال‌های نهادی هدایت می نماید و از انفجار خیابانی جلوگیری می‌کند.

از نگاه #هانا_آرنت، حذف تکثر سیاسی، نخستین گام در مسیر توتالیتاریسم است.

پس هرجا که حزب آزاد نباشد، قدرت بی‌رقیب می‌شود؛ و انحصار قدرت، دیر یا زود به سمت دیکتاتوری می‌لغزد.

در ابتدای حکومت محمدرضا شاه پهلوی (۱۳۲۰) فضای نسبتاً باز سیاسی شکل گرفت؛ اما از سال ۱۳۳۲ احزاب مستقل یا سرکوب شدند و یا منحل. دربار شاهنشاهی هم به مرور اقدام به نظام حزبی هدایت شده نمود و رقابت کنترل شده الگوی حاکمیت گردید(چیزی تقریباً مشابه تفکر اصلاح طلب و اصولگرا در جمهوری اسلامی).
در این دوران حزب #مردم(حزب درباری) و حزب #ملیون(حزب دولتی) تأسیس شدند. حزب #ایران_نوین هم عملاً حزب حاکم شد.
وظیفه این احزاب بسیج اداری و انتخابات فرمایشی بود.

حکومت پهلوی با نوسازی اقتصادی متکی بر استبداد، نیات و اراده شخصی خویش را به کرسی می نشاند، به همین منظور می بایست منتقدین را به حاشیه براند.
در دهه آخر زمامداری محمدرضاشاه این خوی استبدادی به طرز وحشتناکی در وجودش نهادینه شد و موجبات برخورد شدید با مخالفین را فراهم نمود.

به همین منظور، محمدرضاشاه با مهندسی سیاسی برای نیل به اهداف خویش، در اسفند ۱۳۵۳، دو حزب فعال «ایران نوین» و «مردم» را منحل کرد و حزب #رستاخیز ملت ایران را تأسیس نمود.
این تصمیم، نظام حزبی را از «رقابت هدایت‌شده» به «تک‌صدایی رسمی» تبدیل کرد.

بخشی از  سخنرانی شاه در کنفرانس تشکیل حزب رستاخیز:

کسانی که به این تشکیلات سیاسی اعتقاد ندارند، آزادند… یا باید به این حزب بپیوندند یا از کشور بروند… و اگر نمی‌خواهند، می‌توانند بروند به جهنم.
این عبارت در مطبوعات آن زمان هم بازتاب یافت و به نماد رویکرد اقتدارگرایانه سال‌های پایانی سلطنت تبدیل شد.

چرا شاه به تک‌حزبی روی آورد؟

مورد اول؛ کنترل کامل سیاسی بود:
پس از افزایش شدید درآمد نفتی (۱۳۵۲ به بعد)، شاه می‌خواست ساختار سیاسی را یکدست کند تا سیاست های باب میل خویش را بدون مزاحمت پیش ببرد.

مورد دوم، حذف رقابت درون‌سیستمی بود:
حتی احزاب دولتی قبلی نیز اختلافاتی داشتند؛ تک‌حزبی‌کردن، اختلافات را به درون یک ساختار واحد منتقل می‌کرد.

و آخرین هدف شاه، مقابله با مخالفان زیرزمینی بود:
حکومت تصور می‌کرد با جذب اجباری نخبگان و کارمندان به حزب، پایگاه اجتماعی مخالفان تضعیف می‌شود.

البته این تصمیمات دیکتاتوری مآبانه مطابق خواسته شاه پیش نرفت. عضویت اجباری و پرداخت حق‌عضویت، برای بسیاری تحقیرآمیز بود و موجب افزایش نارضایتی پنهان شد.
حتی بسیاری از حامیان حکومت، نسبت به سلطنت موروثی بی اعتماد شدند و نظام  تک‌حزبی را نشانه انسداد سیاسی می دانستند.

بنابراین توسعه اقتصادی بدون مشارکت سیاسی، شکاف حاکمیت-ملت  را عمیق‌تر کرد.

عبارت «یا بپیوندید یا بروید…» صرفاً یک تعبیر تند نبود؛ بلکه بیانگر مرحله‌ای بود که در آن ساختار سیاسی به‌طور رسمی تک‌صدایی شد و به بسیج مخالفان در سال‌های ۵۶–۵۷ کمک رساند و زمینه های انقلاب ۱۳۵۷ را فراهم نمود.