🔥 تلاش برای مهندسی آلترناتیو؛ ایران در معادلات جدید قدرت

✍️ آریز داراپور

بحران سیاسی و اجتماعی ایران وارد مرحله‌ای شده است که پیامدهای آن تنها به درون مرزهای کشور محدود نمی‌ماند. بازیگران بین‌المللی ـ از ایالات متحده و شرکای اروپایی‌اش گرفته تا روسیه و چین ـ تحولات ایران را با دقت دنبال می‌کنند. دلیل این حساسیت روشن است: ایران نه‌تنها بازیگری مهم در معادلات منطقه‌ای است، بلکه بی‌ثباتی در آن می‌تواند توازن امنیتی خلیج فارس و فراتر از آن را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، پرسش کلیدی برای قدرت‌های غربی دیگر صرفاً «چگونگی مهار جمهوری اسلامی» نیست، بلکه «آلترناتیو پس از آن» است. تجربه‌های منطقه‌ای نشان داده که فروپاشی یک ساختار سیاسی بدون وجود جایگزینی منسجم، می‌تواند به خلأ قدرت و بی‌ثباتی گسترده منجر شود. از همین رو، تحرکات دیپلماتیک و حتی نظامی اخیر را باید در چارچوب سنجش گزینه‌های جایگزین نیز تحلیل کرد.
صف‌آرایی جریان‌های مدعی
در خارج از کشور، جریان‌های مختلف اپوزیسیون تلاش کرده‌اند خود را به‌عنوان گزینه‌ای معتبر معرفی کنند. هم‌زمان با رویدادهایی چون کنفرانس امنیتی مونیخ، برخی از این گروه‌ها با برگزاری نشست‌ها و تجمع‌ها کوشیده‌اند حضور و نفوذ خود را برجسته سازند.
طیف موسوم به شاه‌طلبان بر بازسازی چهره رضا پهلوی و ارائه تصویری از ثبات و تمرکزگرایی تأکید دارد. در مقابل، سازمان مجاهدین خلق با تمرکز بر ارتباط با ملیت‌ها و اقلیت‌های قومی، در پی گسترش پایگاه اجتماعی خود است. با این حال، هر دو جریان با چالش مشروعیت و مقبولیت عمومی روبه‌رو هستند. بخشی از افکار عمومی نسبت به بازتولید اقتدارگرایی ـ چه در قالب سلطنت و چه در قالب ایدئولوژیک ـ حساسیت جدی دارد.
جریان‌های چپ و جمهوری‌خواه نیز اگرچه در عرصه نظری فعال‌اند، اما تاکنون نتوانسته‌اند به نیرویی فراگیر و سازمان‌یافته در سطح ملی تبدیل شوند.
جامعه‌ای خسته اما مطالبه‌گر
در داخل کشور، فشارهای اقتصادی، سرکوب سیاسی و هزینه‌های انسانی اعتراضات، جامعه را فرسوده کرده است. هزاران کشته و زخمی و بازداشت‌شده، تصویری سنگین از هزینه تغییر ترسیم کرده‌اند. با این حال، نارضایتی اجتماعی همچنان پابرجاست و مطالبات بنیادین درباره آزادی‌های مدنی، عدالت اقتصادی و حکمرانی پاسخگو فروکش نکرده است.
تفاوت خیزش کنونی با انقلاب ۱۳۵۷ در همین نکته نهفته است: این حرکت بیش از آن‌که متکی به یک رهبری کاریزماتیک یا ایدئولوژی فراگیر باشد، بر شبکه‌ای از مطالبات اجتماعی و نسلی استوار است. همین ویژگی، هم نقطه قوت آن است و هم چالش آن؛ چراکه تبدیل این انرژی پراکنده به ساختاری سیاسی نیازمند سازماندهی و توافق حداقلی میان نیروهای مختلف است.
محاسبات غرب؛ گفت‌وگو یا گذار؟
در سطح بین‌المللی، ادامه گفت‌وگوهای تاکتیکی با جمهوری اسلامی را می‌توان بخشی از راهبردی دوگانه دانست: از یک سو کنترل و رصد فعالیت‌های راهبردی ایران، و از سوی دیگر، خرید زمان برای ارزیابی و تقویت گزینه‌های جایگزین. برخی گزارش‌ها نیز از تلاش برای گسترش ابزارهای ارتباطی مستقل در داخل ایران حکایت دارد؛ اقدامی که می‌تواند در معادلات آینده نقش‌آفرین باشد.
سناریوهای پیش‌رو متنوع‌اند: از تداوم وضعیت موجود با اصلاحات محدود گرفته تا تغییرات در رأس هرم قدرت و حتی شکل‌گیری ساختارهای انتقالی. در هر سناریو، مسئله اصلی برای جامعه ایران نه‌فقط تغییر، بلکه «ماهیت تغییر» است.
دغدغه اصلی؛ جلوگیری از بازتولید اقتدارگرایی
بخش مهمی از نیروهای منتقد حکومت بر این باورند که گذار سیاسی زمانی معنا خواهد داشت که به استقرار نظامی سکولار، دموکراتیک و متکی بر حقوق برابر شهروندی بینجامد. نگرانی از جایگزینی یک ساختار اقتدارگرا با ساختاری دیگر، به دغدغه‌ای جدی بدل شده است.
در این چارچوب، ایده تشکیل ائتلافی گسترده میان نیروهای مدنی، احزاب اتنیکی و جریان‌های دموکراسی‌خواه، همراه با تدوین پیش‌نویس قانون اساسی مبتنی بر تفکیک قوا، حقوق بشر و تمرکززدایی، می‌تواند به‌عنوان یکی از گزینه‌های قابل بررسی مطرح شود. موفقیت چنین طرحی، اما، در گروی برخورداری از پایگاه اجتماعی واقعی در داخل کشور و اجماع حداقلی میان نیروهای متنوع سیاسی است.
ایران در آستانه دوره‌ای حساس قرار دارد. آینده این کشور نه‌تنها به تصمیمات قدرت‌های جهانی، بلکه بیش از همه به توان نیروهای داخلی در شکل‌دهی به بدیلی فراگیر و پاسخگو بستگی دارد؛ بدیلی که بتواند هم اعتماد جامعه را جلب کند و هم مانع از تکرار چرخه تاریخی اقتدارگرایی شود.