
🔴 ارادهی ملی مسیر ضروری تغییر پایدار در ایران
✍️ هوشیار یگانه
تجربهی تاریخ معاصر، چه در ایران و چه در دیگر جوامع، بهروشنی نشان داده است که هیچ ملتی بدون اتکا به ارادهی درونی خود و بدون مشارکت فعال شهروندانش به حق تعیین سرنوشت دست نیافته است. قدرتهای خارجی، حتی زمانی که در پوشش حمایت یا کمک ظاهر میشوند، در نهایت بر اساس منافع راهبردی خود عمل میکنند، نه در راستای خواست و کرامت ملتها. از همینرو، مسئلهی تغییر سیاسی و اجتماعی، پیش از آنکه امری بیرونی یا بینالمللی باشد، مسئلهای درونزا و اجتماعی است.
تغییر پایدار تنها زمانی معنا پیدا میکند که از بطن جامعه بجوشد؛ از بازار، محل کار، دانشگاه، محلهها و زیست روزمرهی مردم. چنین تغییری نه تحمیلی است و نه وابسته، بلکه محصول کنش آگاهانهی شهروندانی است که خود را صاحب سرنوشت خویش میدانند. در این چارچوب، اعتراضات کسبه و بازاریان تهران را نمیتوان صرفاً به مطالباتی صنفی یا اقتصادی تقلیل داد. این کنشها نشانهی ورود لایههای مولد و اثرگذار جامعه به عرصهی کنش جمعی است؛ جایی که اقتصاد، کرامت انسانی و سیاست بهطور همزمان به هم پیوند میخورند و معنا مییابند.
در برابر مسیر تغییر درونزا، همواره گزینههایی چون جنگ یا مداخلهی خارجی بهعنوان راهحلهای جایگزین مطرح میشوند. این گزینهها معمولاً با وعدهی “تغییر سریع” یا “نجات فوری” عرضه میشوند، اما تجربهی تاریخی نشان میدهد که چنین مسیرهایی هزینههایی عمیق، ویرانگر و بلندمدت بر جوامع تحمیل میکنند؛ از تخریب زیرساختهای حیاتی و تشدید فقر و نابرابری گرفته تا تورم مزمن، ناامنی اجتماعی و مهمتر از همه، تعلیق ارادهی عمومی به بهانهی شرایط اضطراری.
در چنین وضعیتی، نهتنها این امکان وجود دارد که ساختار قدرت موجود زمان بخرد و خود را بازتولید کند، بلکه حتی در صورت وقوع تغییر نیز هیچ تضمینی برای بازگشت واقعی حق حاکمیت مردم وجود نخواهد داشت. تجربهی کشورهایی که مسیر تحول خود را به مداخلهی خارجی گره زدهاند، گواه روشنی بر این واقعیت است که وابستگی، حتی در قالب تغییر، نهایتا به تضعیف ارادهی ملی میانجامد.
با اینحال، واقعبینانه باید پذیرفت که هیچ تحول بنیادینی بدون هزینه و فداکاری محقق نمیشود. تغییر از درون، نیازمند ایستادگی مدنی، همبستگی اجتماعی، سازمانیافتگی و پذیرش آگاهانهی هزینهها از سوی شهروندان است؛ امری که در ادبیات نظری جنبشهای اجتماعی نیز بهعنوان یک اصل پذیرفته شده است. با این تفاوت که تمایز اساسی در ماهیت این هزینهها نهفته است. هزینهای که در مسیر تغییرات مردمی و درونزا پرداخت میشود، هرچند دشوار و فرساینده، بهمراتب کمهزینهتر، انسانیتر و قابلکنترلتر از هزینههای فاجعهبار جنگ و فروپاشی خشونتآمیز است.
در جنگ، رنج و فداکاری انتخاب مردم نیست، بلکه تحمیل خشونتی فراگیر است که میلیونها انسان را درگیر میکند، بیآنکه تضمینی برای آزادی، رفاه یا حق انتخاب به همراه داشته باشد. در مقابل، اعتراض مدنی و کنش جمعی، مبتنی بر فداکاری آگاهانه، جمعی و هدفمند است؛ مسیری که امکان ساخت آیندهای را فراهم میکند که مردم خود معمار آن باشند و نسبت به سرنوشت خویش احساس مسئولیت مستمر داشته باشند.
جامعهای که هزینهی تغییر را آگاهانه و از درون میپردازد، پس از تحقق تغییر نیز به انفعال بازنمیگردد. چنین جامعهای مطالبهگر باقی میماند، نهاد میسازد، نظارت میکند و اجازه نمیدهد سرنوشتش بار دیگر از دست او خارج شود. این ویژگی، تفاوت بنیادین میان تغییری است که بهصورت بیرونی و تحمیلی رخ میدهد با تغییری که حاصل کنش آگاهانه و جمعی شهروندان است.
بر این اساس، همراهی با اعتراضات مدنی امروز نه واکنشی احساسی، بلکه تصمیمی عقلانی، مسئولانه و تاریخی است. این مسیر شاید آسان نباشد، اما عاقلانهترین و کمهزینهترین راه برای بازپسگیری حق تعیین سرنوشت و تضمین پایداری تغییر بهشمار میرود. آینده نه با وعدهی بیگانه ساخته میشود و نه از دل جنگ زاده خواهد شد. آینده را مردم میسازند؛ در همین سرزمین، با ارادهی جمعی و کنش آگاهانهی خود.